جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

هر کس که با بلای خدا صبر کرده است

از ساغر صفا می تحقیق خورده است

وآن کس که در طریق توکل نداشت پا

بی‌چاره پی به منزل عرفان نبرده است

زنهار در سپردن این راه گرم باش

کز سیر بازماند هر آن کاو فسرده است

از کار خیر بار نبستند به هیچ روی

ثابت‌قدم که پای که به مردی فشرده است

در یک عمل که مرد به جا داده بود ادب

فاضل تر از عبادت هفتاد مرده است

عصیان مدار هیچ که یک ذره معصیت

پیش خدا بزرگ بود گر چه خرده است

مسکین دلی که در طلب مال و حب جاه

جان عزیز خویش به سختی سپرده است

ظالم که باد بر دل بی‌چارگان نهاد

آن ظلم بر روان تن خویش کرده است

هر کس که رفت زاو اثر خیر بازماند

گر بنگری ز روی حقیقت نمرده است

نادیده روزنامه اعمال خویش دید

رنگ از رخش به اشک ندامت سترده است

کس را به هیچ باب محقق نمی‌شود

سری که در مماکن این هفت پرده است

بیدار شو (جنید) و غنیمت شمر حیات

که انفاس عمر بر تو یکایک شمرده است