ای ترک جنگ جوی ترامغفر آفتاب
چشمت کشیده تیغ ز ابرو بر آفتاب
ای آفتاب حسن برون نه زحجره پای
تا سر زخاوران نزند دیگر آفتاب
تا لعل لب نگشت عیان زآفتاب تو
باور نشد که باشد کان پرور آفتاب
گاهی فشانده لعل تو از آفتاب در
گاهی نهفته جعد تو در عنبر آفتاب
آنجا کز آفتاب جمال تو پرتویست
از رشک چون هلال شود لاغر آفتاب
بر آفتاب روی تو نتوان نظر نمود
آری بچشم خلق زند نشتر آفتاب
گر آفتاب چهره عابد فریب تست
بس پارسا پرستد چون کافر آفتاب
ای آفتاب من مگرت سوده رخ بپای
کز فخر برسپهر بساید سرآفتاب
خال چو مشک تست برآن آفتاب رو
یا سوی دخت شاه برد مجمرآفتاب
فخر ملوک جان جهان آفتاب ارض
کاندر سرای اوست چو خشت زرآفتاب
از آفتاب قبه خرگاه عفتش
باشد در اکتساب ضو و زیور آفتاب
آنجا که آفتاب عفافش کند جلوس
مانند حلقه است به پشت در آفتاب
ای آفتاب جود که در عرصه وجود
چون تو ندیده ابرسخا گستر آفتاب
کرد آفتاب حسن تو تسخیر بحر و بر
آری کند احاطه به بحر و بر آفتاب
در ظل آفتاب نوال تو خشک و تر
آری دهد ضیاء بخشک و تر آفتاب
تا آفتاب طلعت ترکان خرگهی
تابد چنانکه هر سحر از خاور آفتاب
باد آفتاب دولت تو آن قدر بلند
کز دیدنش کله فتدش از سر آفتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جلوه خاص فردی اشاره دارد که به عنوان "آفتاب" معرفی شده است. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی این شخص سخن میگوید و او را به عنوان مظهر جود و سخاوت توصیف میکند. بخصوص بر روی چهره و ابروهای او تأکید دارد که چنان درخشنگی دارد که نفس آفتاب را قطع میکند. همچنین، شاعر از جذابیت و جذبه این فرد مینویسد که حتی آفتاب هم در برابر او محو و شرمنده است. در پایان، شاعر قدرت و بختی که این "آفتاب" به وجود میآورد را یادآور میشود و تأکید میکند که همچون آفتاب، او برای دیگران نیز روشنایی و امید به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: ای ترک جنگجوی زیبا، چشمانت مانند آفتاب درخشان است و ابروهایت مانند تیغی میدرخشد که بر آفتاب سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: ای آفتاب زیبایی، تو از دوری من بر خود نرنج و زحمت نکش. نگذار که دیگر آفتابهایی چون تو همچنان، از دوری به درد و رنج درآیند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که لبهای زیبا و درخشان تو در برابر نور آفتاب نمایان نشود، بعید است کسی باور کند که این لذات و زیباییها به خاطر تابش آفتاب پرورده شدهاند.
هوش مصنوعی: گاهی زیبایی و درخشش لبهای تو مانند سنگی قیمتی از نور خورشید میدرخشد و گاهی فرهای زیبای تو در خوشبویی همچون عنبر به خوبی پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: در جایی که زیبایی تو نورافشانی میکند، آفتاب به خاطر حسادت، مانند هلال ماه نحیف و کوچک میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر درخشش شدید و زیبایی چهرهات، کسی نمیتواند به طور مستقیم به تو نگاه کند. اما این زیبایی و روشنی در چشم دیگران مانند تیری میزند.
هوش مصنوعی: اگر چهره عابد درخشان و جذاب باشد، نمیتوان به ظاهر او اعتماد کرد؛ زیرا افراد پارسا و عبادتگزار هم ممکن است مانند کافران از روشنایی و زیبایی دنیا دور باشند.
هوش مصنوعی: ای خورشید من، مگر میخواهی که از فخر و خودبزرگبینی بر آسمان سر بگذاری و از ناز به پای من بیفتی؟
هوش مصنوعی: با توجه به زیبایی و جذابیت خال، آن را با روشنایی و زیبایی آفتاب مقایسه میکند و به نوعی از طرف شاعر خواستار توجه به چنین زیبایی است. همچنین این اشاره میتواند به دو راهی یا انتخابی اشاره کند که در آن باید در یکی از دو مسیر روشنایی یا زیبایی قدم گذاشت.
هوش مصنوعی: سلطان ملوک، جان جهان و نور خورشید، مانند طلا در دنیای او به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: از نور آفتاب، چادر پاکی و عفت او در بهرهگیری از زیبایی و روشنی آفتاب تشکیل شده است.
هوش مصنوعی: در جایی که نور خورشید پوشش و حرمتش را فراهم کند، مانند حلقهای است که در پشت در آفتاب قرار دارد.
هوش مصنوعی: ای خورشید بخشش و generosity که در وجود، مانند تو را ندیدهام. تو همچون آفتاب، سخاوت خود را پراکنده کردهای و مانند ابرهای سخاوت، همه جا را روشن نمودهای.
هوش مصنوعی: زیبایی و نیکیهای تو مانند آفتاب، قدرتی دارد که میتواند بر دریا و خشکی تسلط پیدا کند و همه جا را دربر بگیرد.
هوش مصنوعی: در زیر سایه آفتاب تو، هم چیزهای خشک و هم مرطوب به نور و روشنی میرسند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آفتاب چهرهی زیبای ترکها را روشن کند، همانطور که هر صبح آفتاب از شرق میتابد.
هوش مصنوعی: نسیم خوشبختی و موفقیت تو آنقدر قوی است که حتی خورشید هم به خاطرش پایینتر میآید و از دیدن آن خجالت میکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب
خطت کشیده دایرۀ شب بر آفتاب
زلف چو مشک ناب ترا بنده مشک ناب
روی چو آفتاب ترا چاکر آفتاب
آنجا که زلف تست همه یکسره شبست
[...]
ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب
خطت کشیده دائرهٔ شب بر آفتاب
زلف چو مشک ناب ترا بنده مشک ناب
روی چو آفتاب ترا چاکر آفتاب
آنجا که زلف تست همه یکسره شب است
[...]
گر مایه گیرد از رخت ای دلبر آفتاب
عاشق شود زمانه بصد دل، بر آفتاب
هر بامداد گیرد بر بوی روی تو
نه کلّه فلک را در زیور آفتاب
در رشک جیب تو بدردّ صبح پیرهن
[...]
ای جلوه کرده روی تو خود را در آفتاب
وی گشته نور روی ترا مظهر آفتاب
ای حلقهٔ در تو بهَر خانه ماه نو
وی نایب رخ تو بهر کشور آفتاب
گردان ز شوق تست بهر جانب آسمان
[...]
بفراشت صبحدم علم از خاور آفتاب
لشکر براند گرم به هر کشور آفتاب
رم خورد ادهم شب از آفاق چون ببست
بر نقره خنگ گردون زین زر آفتاب
از شام لشکری که سیاهی همی نمود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.