گنجور

شمارهٔ ۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها

همچو اشک خود به خون غلطم میان خارها

چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمن

کند ناخن ناخن از رشک رخت رخسارها

پیش خورشیدم چو دیواریست حایل هر رقیب

باد چون سایه ز پا افتاده این دیوارها

مستم و دریوزه دارم وجه می گو محتسب

تا بگرداند مرا گرد همه بازارها

کار من میخواری و بارم سبوی می کشیست

بار من باشد دگر کار آزمودم بارها

گرنه با زلف رساند سلسله پشمینه پوش

تار و پود خرقه اش باشد همه زنارها

گر به دست راست جامی سبحه دارد جام می

برکفش نه کو به دست چپ کند این کارها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن