گنجور

 
جامی

دل مرا ز هزار آرزو بگردانی

درآرزوی خودم کو به کو بگردانی

ز قبله روی بگردانیم که رو به من آر

به روی تو چو کنم روی رو بگردانی

چه باک ازانکه نیابم تو را ازان ترسم

که روی من ز ره جست و جو بگردانی

به رخ چو جعد مسلسل نهی هزاران دل

ز راه عقل به هر تار مو بگردانی

دهانت دایره لطف را شود مرکز

به گرد گل چو خط مشکبو بگردانی

خدای بین نیی ای پارسا که دل دهدت

که چشم خویش ز روی نکو بگردانی

نمیرد آتش جامی به ساغر ای ساقی

به دور او چه شود گر سبو بگردانی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر شاهی

مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی

دلم چگونه از این آرزو بگردانی؟

بدوستی که نگردانم از جفای تو سر

اگر به خاک سرم را چو گو بگردانی

مرا به سلسله زلف چون کشی در بند

[...]

جامی

چو گرد ماه خط مشکبو بگردانی

دلی ز راه به هر تار مو بگردانی

چگونه روی تو بینم چو بهر دیدن تو

به هر طرف که کنم روی رو بگردانی

نمی رسد به تو هیچ ارزو چو جلوه کنی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه