گنجور

شمارهٔ ۴۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب

که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب

ازان شراب که چون دیده را کند روشن

وجود کون نماید چنانکه هست سراب

ازان شراب که از جوش اگر فرود آید

قباب چرخ شود مضمحل در او چو حباب

ازان شراب که هر جا بود ز نشوه آن

هزار عاشق عارف هزار مست خراب

شدیم پیر و نداریم حسرتی بجز این

که بی تمتع ازین می گذشت عهد شباب

بریز بر سرما جرعه ای که آخر دور

بیاض شیبت خود را به آن کنیم خضاب

شراب خوردن و مست خراب جان دادن

سعادت ابد اینست جامیا دریاب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify