گنجور

شمارهٔ ۴۶۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

زمان وصل بسی کوته است و هجر دراز

دگر نماند درین محنتم شکیبایی

برون فتاد دلم بی رخت ز پرده صبر

روا مدار که کارم کشد به رسوایی

مرا چه طاقت روی تو دیدن از نزدیک

بس اینکه گوشه برقع ز دور بنمایی

به آستان توام همچو در ستاده به پای

به گوش حلقه خدمت به هر چه فرمایی

مکن به نکته شیرین چو طوطیم تحسین

که من ز لعل لبت دارم این شکر خایی

به کوی زاهدی آسودگی مجو جامی

قدم برون نه ازین کوی تا بیاسایی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور