گنجور

شمارهٔ ۴۵۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بر اوج حسن چون خورشید فردی

ولی هرگز به گرد ما نگردی

ازانم چون شفق در خون که بی تو

نهاده ست آفتابم رو به زردی

شود طی بر دعاهای تو یکسر

اگر طومار عمرم در نوردی

ز خوان عشق تو جز غم نخوردم

غم غمخوارگان هرگز نخوردی

ز سر تا پا همه دردم ز هجران

بیا جانا که تو درمان دردی

به مردی بار غمهایت کشیدم

نکردی هرگزم تحسین که مردی

پشیمان گشتن از آزار جامی

چه سود اکنون که کردی آنچه کردی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط