گنجور

شمارهٔ ۴۴۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای به بالا بلای جان همه

کوته از وصف تو زبان همه

آسمان است قبله حاجات

آستان تو آسمان همه

چون تو نازک میان بسی دیدم

تو دلم بردی از میان همه

بود شهر از شکرفروشان پر

بست لعل لبت دکان همه

هر کست بی وفا گمان می برد

شد یقین عاقبت گمان همه

چون فتیله چراغ داغ توراست

شعله زن مغز استخوان همه

از کهن عاشقان مگو جامی

کرده ای نسخ داستان همه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن