گنجور

شمارهٔ ۴۳۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

رخت را مه نخوانند اهل توجیه

که روشن نیست چندان وجه تشبیه

مکن از خوان وصلت منع سایل

که خارج باشد از قانون توجیه

غمت با دل دو حرف آمد ز یک جنس

که آن مدغم بود وین مدغم فیه

اگر حاجت به شمع افتد شبت را

ز جان رشته دهم وز چشم و دل پیه

چه سان آیم برون از تیه عشقت

که موسی بود سرگردان درآن تیه

چوها چشم همه کردم بدین حرف

تورا بر انتظار خویش تنبیه

مس خود را مکن جامی زراندود

که پیش ناقدان خوش نیست تمویه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور