گنجور

شمارهٔ ۴۱۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ساقیا خیز که چون داس زر آمد مه نو

عید ازان مزرع پرهیز و ورع کرد درو

روزه داران همه در آرزوی ماه نوند

ای خوش آن کس که به مهر کهن توست گرو

عمرها در پی وصل تو به سر پوییدیم

عمر بگذشت و به جایی نرسید این تک و دو

خاطر عاشق صادق ز غرضها پاک است

در حق او سخن اهل غرض را مشنو

آمدی بعد شبی کز پس سالی بروم

به خدا بر تو که دیر آمده ای زود مرو

پرتوی گر فتد از ماه رخت در شب تار

همه آفاق شود روشن ازان یک پرتو

مرد رسوا شود از عشق بتان می گویند

جامی و عشق بتان هرچه شود گو می شو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام