گنجور

شمارهٔ ۳۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ز جوش باده چو گرددترانه گو لب خم

درآن ترانه کنم صوفیانه خود را گم

چو آن ترانه ام از خویشتن تهی سازد

عجب مدار چو پیمانه گر جهم در خم

تو گنج حسنی و گرد تو اژدهای فلک

به قصد پاس تو زاغیار سرنهاده به دم

به راه رخش تو سر پر خمار افتاده

بود خمار مرا بشکند به کاسه سم

اگر فروغ جمالت رسد به صبح نخست

فراغتی بود آفاق را ز صبح دوم

تویی به لطف پری بل کزان لطیفتری

که داد جلوه خدایت به صورت مردم

به رشح خامه جامی نظرگشا کاینجاست

که سر همی زند از نیم قطره صد قلزم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام