گنجور

شمارهٔ ۳۴۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

در ره تو ز دیده پا کردم

خاک پایت به دیده جا کردم

بستم از هر چه بود چشم امید

پس به روی تو دیده وا کردم

سینه را از خیال غمزه تو

هدف ناوک بلا کردم

هر نمازی که روی در قبله

دور از ابروی تو ادا کردم

چون تو برداشتی ز رخ پرده

پیش ابروی تو قضا کردم

دوش در ترک عشق با جامی

تا دم صبح ماجرا کردم

گفت برخیز کز محالات است

ترک کاری که عمرها کردم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام