گنجور

 
جامی

به هیچ مسجد و محراب بی تو رو نکنم

که پیش ابروی تو سجده آرزونکنم

چو گویمت که مکن وعده وصال دروغ

به یک دروغ دلم شاد کن بگو نکنم

چو باز کردن خوی از تو مشکل است آن به

که با فراق تو سازم به وصل خو نکنم

فتاد چاک به جیب حیات من ای وای

اگر به رشته وصل توآش رفو نکنم

چنان خوشم به قد و عارض و خطت که به باغ

به سرو و لاله نبینم بنفشه بو نکنم

سخن به وصف میانت رقم نیارم زد

اگر قلم چو مصور ز تار مو نکنم

ز بس که درد و غم آرد فسانه جامی

به هر کجا که تویی شرح حال او نکنم