گنجور

شمارهٔ ۳۴۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم

لطف بالای تو بینم که بلای تو کشم

بر زمین پای تو حیف است امان ده که نخست

پرده دیده و دل در ته پای تو کشم

تنم از ضعف چو مویی شد و خواهم به غلط

هر دمش در شکن زلف دوتای تو کشم

تا نیابد به تو کس راه اگر بتوانم

سوری از کوه بلا گرد سرای تو کشم

حلقه دم سگانت به من ارزانی باد

تا که در گردن جان طوق وفای تو کشم

چون نهی رو به جدایی ز قفا زلف کشان

من به هر گام صد افغان ز قفای تو کشم

گفته ای چند کشی رنج و غم من جامی

هیچ غم نیست ز رنجی که برای تو کشم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام