گنجور

 
جامی

مهر رخسار تو دارم که جفای تو کشم

لطف بالای تو بینم که بلای تو کشم

بر زمین پای تو حیف است امان ده که نخست

پرده دیده و دل در ته پای تو کشم

تنم از ضعف چو مویی شد و خواهم به غلط

هر دمش در شکن زلف دوتای تو کشم

تا نیابد به تو کس راه اگر بتوانم

سوری از کوه بلا گرد سرای تو کشم

حلقه دم سگانت به من ارزانی باد

تا که در گردن جان طوق وفای تو کشم

چون نهی رو به جدایی ز قفا زلف کشان

من به هر گام صد افغان ز قفای تو کشم

گفته ای چند کشی رنج و غم من جامی

هیچ غم نیست ز رنجی که برای تو کشم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجه عبدالله انصاری

چه کند عرش که او غاشیهٔ من بکشد

چون به دل غاشیهٔ حکم و قضای تو کشم

بوی جان آیدم از لب چو حدیث تو کنم

شاخ عز رویدم از دل چو بلای تو کشم

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از خواجه عبدالله انصاری
سنایی

من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟

دیده حمال کنم بار جفای تو کشم؟

ملک الموت جفای تو ز من جان ببرد

چون به دل بار سرافیل وفای تو کشم

چه کند عرش که او غاشیهٔ من نکشد؟

[...]

میبدی

من که باشم که بتن رخت وفاء تو کشم

دیده حمّال کنم بار جفاء تو کشم

بوی جان آیدم از لب که حدیث تو کنم

شاخ عزّ رویدم از دل که بلاء تو کشم‌

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
جهان ملک خاتون

صد ازین جور و جفا گر ز برای تو کشم

همچنان سر همه در پای رضای تو کشم

بس غم و درد که از جور تو بر جان منست

این همه درد به امّید دوای تو کشم

تو جفا بر من بیچاره روا می داری

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه