گنجور

شمارهٔ ۳۴۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم

به مضراب غمت چون چنگ بی جان این فغان دارم

نه تن دان این که می بینی پی قوت سگان تو

کشیده در درون پوست مشتی استخوان دارم

ز تو نبود تهی یک لحظه بیرون و درون من

همیشه یاد تو در جان و نامت بر زبان دارم

مکن تهمت که راز عشق من با این و آن گفتی

که از خود نیز اگر دستم دهد آن را نهان دارم

یکی را نقد امروز و یکی را نسیه فردا

ز سودایت من مفلس نه این دارم نه آن دارم

بود کاندر پس ناموس مانی مهربان گردی

به هرکس گفته ام هرجا که یاری مهربان دارم

جهانی طعنه زن کان مه نخواهد یار جامی شد

اگر تو یار من باشی چه پروای جهان دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام