چاره عشق تو صبر است ندانم چه کنم
گر توانم بکنم ور نتوانم چه کنم
کار من بی رخ تو غیر شکیبایی نیست
گر معذالله ازین کار بمانم چه کنم
عشق مستولی و از من تو چنین مستغنی
قصه مشکل خود پیش که خوانم چه کنم
چند گویی که مرا نام مبر پیش کسان
غیر نام تو نیاید به زبانم چه کنم
بی تو دل خون بود و دیده پرخون گریان
اگر از دیده و دل خون نفشانم چه کنم
شد پر از خون دل من غنچه صفت بی رخ تو
جامه بر خویش چو گل گر ندرانم چه کنم
گفتیم مردگی خود مطلب جامی بیش
بی تو از زندگی خویش بجانم چه کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از یک عاشق است که در آن به چالشهای عشق و درد فراق معشوق میپردازد. شاعر میگوید که صبر تنها راه چاره برای تحمل عشقش است، اما نمیداند چطور با این درد کنار بیاید. او بیان میکند که تنها کارش در نبود معشوق شکیبایی و تحمل این غم است و نمیداند اگر نتواند این حالت را ادامه دهد، چه باید بکند. عشق او به قدری عمیق است که تمام زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و نام معشوق در زبانش بینهایت تکرار میشود. او همچنین از درد دل و اشکهایش سخن میگوید و به زیبا شدن غنچهها به خاطر فراق اشاره میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بدون معشوق خود، زندگی برایش غیرممکن است.
هوش مصنوعی: در برابر عشق تو تنها راه، صبر است. نمیدانم چه باید بکنم؛ اگر بتوانم کار درست را انجام دهم، انجام میدهم و اگر نتوانم، چه باید کرد؟
هوش مصنوعی: کار من بدون وجود تو فقط تحمل درد و ناراحتی است. اگر ناگهان از این وضعیت بیرون بیفتم، نمیدانم چطور باید کنار بیایم.
هوش مصنوعی: عشق در وجود من حاکم شده و تو به گونهای بینیاز از من هستی. حالا نمیدانم داستان دشوار خودم را برای چه کسی تعریف کنم و چه کار کنم.
هوش مصنوعی: چند بار میگویی که نامم را پیش دیگران مبر، اما وقتی نام تو بر زبانم نمیآید، چه کنم؟
هوش مصنوعی: بدون تو دل مملو از درد و چشمانم پر از اشک است. اگر نتوانم این اشک و درد را رها کنم، چه باید بکنم؟
هوش مصنوعی: دل من به شدت غمگین و پر از درد است، مثل غنچهای که به خاطر بیحضور تو رنگ و رویش را از دست داده. اگر نتوانم خود را در این وضعیت حفظ کنم، چه کار باید بکنم؟
هوش مصنوعی: گفتیم بدون تو، زندگی چیزی جز مرگ نیست. حالا با این شرایط، در زندگیام چه کنم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
من چنین، یار چنان، آه! ندانم چه کنم؟
میروم، گریه کنان، نعره زنان، سینه کنان
مست و دیوانه و رسوای جهانم، چه کنم؟
بی تو امروز بصد حسرت و غم زیسته ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.