گنجور

شمارهٔ ۳۳۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم

طوقدار حلقه دم باد از ایشان گردنم

مهر و مه تابد ز روزن ور تو مهمانم شوی

بر فلک تابد فروغ مهر و ماه از روزنم

در تن از پیوند دل هر جا فتاده آتشیست

جای آن دارد اگر دل را ازین تن برکنم

همچو سایه با من از هستی من چیزی نماند

قد نما چون سرو تا خود را به پایت افکنم

بس که زخم تیرباران غمت بر من رسید

چشمه سار محنت و درد است ازین باران تنم

سایه اندازم ز کویت خیمه سان بر باغ و راغ

گر نگردد کوه اندوه تو میخ دامنم

جامی از سوز درون گشتم بسی روشن ضمیر

صیقل آیینه شد خاکستر این گلخنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط