سوختم چندانکه سر زد شعله از پیراهنم
آتش من بین مدار ایدوست دست از دامنم
بنده دلجویی مهر توام کز من ز عشق
گرچه میرنجد نمیخواهد کزو دل برکنم
بد گمان با من مشو کز دفع تهمت پیش غیر
با حریفان دگر لاف محبت میزنم
با وجود عشق پنهان گه گهی بی اختیار
میکشم آهی و خلقی در گمان می افکنم
اهلی از داغ بتان چون کافرم آتش پرست
اینقدر باشد که او در دیر و من در گلخنم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از سوز و آتش عشق سخن میگوید که باعث رنج و عذابی در وجود او شده است. او به معشوق خود ابراز عشق میکند و علیرغم دلجوییهای او، نمیتواند وابستگی خود را به او رها کند. شاعر از سوءتفاهمها و قضاوتهای نادرست دیگران به دلیل عشق پنهانش ابراز ناراحتی میکند و در عین حال با اشتیاق به نشان دادن محبت به حریفانش میپردازد. در پایان، شاعر احساس طعنهآمیز خود را از عشق به محبوبی میآورد که در شرایطی سخت قرار دارد و خود را در موقعیتی بین عشق و عذاب میبیند.
هوش مصنوعی: من به حدی سوختم و شعله از پیراهنم بلند شد، آتش من را مشاهده کن و ای دوست، از دامنم دست برمدار.
هوش مصنوعی: من بندهای هستم که به محبت تو دل خوش دارم. اگرچه عشق باعث ناراحتیام میشود، اما نمیخواهم دل خود را از تو جدا کنم.
هوش مصنوعی: به من بدگمان نشو، زیرا برای دفع اتهام و شایعات نزد دیگران دربارهام، با رقبای خود از محبت میگویم.
هوش مصنوعی: علیرغم این که عشق من پنهان است، گاهی اوقات به طور ناخواسته آهی از دلم برمیآید و دیگران را به اشتباه میاندازم.
هوش مصنوعی: اهلی به خاطر عشق و داغی که از محبوبانش در دل دارد، به اندازهای دچار درد و رنج است که او در معبد بت پرستی و من در آتشکدهٔ خودم گرفتار شدهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم
نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو
کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم
نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم
[...]
عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
وین سبوی زرق را بر سنگ قلاشی کنم
من خراب مسجد و افتاده سجادهام
میروم باشد که خود را در خرابات افکنم
ساقی دوران هر آن خون کز گلوی شیشه ریخت
[...]
چون کمانت تا پیئی بر استخوان دارد تنم
گر کنی صد پی مرا، دوتاه پیمان نشکنم
رشتهٔ تن گر نبودی غرق خون از تیغ هجر
کس ندانستی مرا از رشتهٔ پیراهنم
گر به سوی مهر رخسارت که چشم کس ندید
[...]
با تو عمری شد که لاف دوستداری میزنم
لاجرم اکنون ز هجرانت به کام دشمنم
غنچهوار از دست دل خواهم گریبان چاک زد
چند سوزم لب به مهر و شعله در پیراهنم
گفتهای: خون ریزمت دست ار به دامانم زنی
[...]
شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
طوقدار حلقه دم باد از ایشان گردنم
مهر و مه تابد ز روزن ور تو مهمانم شوی
بر فلک تابد فروغ مهر و ماه از روزنم
در تن از پیوند دل هر جا فتاده آتشیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.