گنجور

شمارهٔ ۳۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دردا که درآمد به درت پای به سنگم

شد پای گذشتن ز سر کوی تو لنگم

دربسته و دیواربلند است برون آ

کز تنگدلی با در و دیوار به جنگم

اول رخ من زرد شد آنگاه به خون سرخ

سودای تو گرداند بسی رنگ و رنگم

خلوتگه وصل است مکن بند قبا تنگ

کز پیرهنت هم من دلخسته به تنگم

شد قامت من چنگ و نوای طربم نیست

سر رشته وصل تو نیفتاد به چنگم

روی تو مرا آینه صنع الهیست

گو خط تو مپسند برآن آینه زنگم

گفتی که چو جامی ز سر جان بگذر زود

در معرض حکم تو چه امکان درنگم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن