گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نشست اشک روان زنگ محنت از شب ما

نداد پرتو راحت طلوع کوکب ما

به نبض جستن ما ای طبیب دست میار

که سوخت رشته نبض از حرارت تب ما

سفید گشت چو پنبه ز گریه چشم و ز ضعف

به پنبه آب چکاند زمانه بر لب ما

نکرد در دلت ای ماه اثر اگر چه گذشت

ز نیلگون سپر چرخ تیر یا رب ما

چو خشت میل سر خم کنیم لیک نماند

جدا ز بزم تو یک خشتوار قالب ما

کجاست ساقی گلرخ که از رعونت زهد

شراب لعل بود داروی مجرب ما

ز جام مهر مگو جامیا و خم سپهر

که عار دارد از اینها علو مشرب ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور