گنجور

شمارهٔ ۳۱۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به خاک درت ریخت اشک امشبم

برآمد به اوج شرف کوکبم

به پابوس تو تا گشادم دهان

فراهم نیاید ز شادی لبم

مجو بیش نبض مرا ای طبیب

که جسته ست از شعله های تبم

ز چه می رسد تشنه را آب و من

چنین تشنه لب زان چه غبغبم

ز غم می دهم جان ولی می دمد

خیال لبت روح در قالبم

من و درس عشقت که تلقین نکرد

معلم جز این حرف در مکتبم

کشم یارب از دست بیداد هجر

بود داد جامی دهد یاربم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.