گنجور

شمارهٔ ۲۹۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ

وای رندان گر درآید پای خم می به سنگ

مجلس مستان بهارستان عیش و عشرت است

گل در او رخسار ساقی، لاله جام لاله رنگ

قاصد وقت خوشم در میکده مطرب کجاست

تادهد در پای خم دامان مقصودم به چنگ

صوفیم آن دم که گردد وقت من خوش در سماع

چاک رسوایی زنم در خرقه ناموس و ننگ

در رخت از خط زنگاری صفای دیگر است

گرچه آرد بی صفایی در رخ آیینه زنگ

آن که چترش پر مرغان مرکبش باد صباست

چون رود در ریگ آتشبار با او مور لنگ

گنبد نیلوفری با این همه شمع و چراغ

بی تو جامی را نماید کلبه تاریک و تنگ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.