گنجور

 
عسجدی مروزی
 

یاسمن آمد بمجلس، با بنفشه دست سود

حمله کردند و شکسته شد، سپاه با درنگ

با سماع چنگ باش، از چاشتگه تا آن زمان

کز فلک پروین برآید همچو سیمین شفترنگ

از دل و پشت مبارز، می برآید صد تراک

کز زه عالی کمان، خسرو آید یک ترنگ

هند چون دریای خون شد، چین چو دریا بار او

زین قیل روید بچین، بر شبه مردم استرنگ

مرکبی کش نیست جز آئین، خود دادن نشان

خاصه آن گاهی که بر زین برکشندش تنگ تنگ

گشتن از پرگار و چرخ و رفتن از کشتی و تیر

کشی از طاوس و گور و جستن از خرگوش و رنگ