گنجور

 
عسجدی

یاسمن آمد بمجلس، با بنفشه دست سود

حمله کردند و شکسته شد، سپاه با درنگ

با سماع چنگ باش، از چاشتگه تا آن زمان

کز فلک پروین برآید همچو سیمین شفترنگ

از دل و پشت مبارز، می برآید صد تراک

کز زه عالی کمان، خسرو آید یک ترنگ

هند چون دریای خون شد، چین چو دریا بار او

زین قیل روید بچین، بر شبه مردم استرنگ

مرکبی کش نیست جز آئین، خود دادن نشان

خاصه آن گاهی که بر زین برکشندش تنگ تنگ

گشتن از پرگار و چرخ و رفتن از کشتی و تیر

کشی از طاوس و گور و جستن از خرگوش و رنگ

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

از دل و پشت مبارز می بر آید صد تراک

کز زه عالی کمان خسرو آید یک ترنگ

منوچهری

بینی آن ترکی که او چون برزند بر چنگ، چنگ

از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ، سنگ

بگسلد بر اسب عشق عاشقان بر تنگ صبر

چون کشد بر اسب خویش از موی اسب او تنگ تنگ

چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

ای رخ رخشانت چون آئینه نادیده زنگ

زنگ بزدا از دل عاشق ببکمازی چو زنگ

آنکه رومی آرزو کرده عطایش چون عرب

آنکه ترکی آرزو کرده بساطش همچو زنگ

مادرش بوده است همچون زنگی زنگارگون

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

آمد آن ماه دو هفته با قبای هفت رنگ

زلف پربند و شکنج و چشم پرنیرنگ و رنگ

لؤلؤ اندر لاله پنهان داشت چون رویم بدید

چنگ را بر لاله زد لؤلؤ و برهم سود چنگ

گفت مهر از من‌ گسستی با تو جای جنگ هست

[...]

سنایی

چون به طبع پر دلان افزون بود بر صلح جنگ

چون به نزد بد دلان بهتر بود از نام ننگ

از قوی دستی اجل گردد امل را پای سست

وز سبکباری قضا گردد قدر را تیز چنگ

چون ثریا پشت در پشت آورند از روی مهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه