گنجور

شمارهٔ ۲۹۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چون جمال خود هم اندر خود تماشا کرد عشق

رفت و نام عاشق و معشوق پیدا کرد عشق

بود عاشق باطن و معشوق ظاهر شد به عکس

سرباطن را چو در ظاهر هویدا کرد عشق

خود به خود می دید خود را بهر تکمیل ظهور

بر من و تو جلوه در مرآت اشیا کرد عشق

چون ز اشیا هریکی مرآت اسم دیگر است

زان مرائی بر دل ما کشف اسما کرد عشق

چون از اسما حسب الامکان حظ خود برداشتم

روی سیر ما ز اسما در مسما کرد عشق

خواست تا بیند به چشم ما جمال خویش را

لاجرم جا در سواد دیده ما کرد عشق

تا نبیند در همه کون و مکان جز نور او

چشم جامی را به نور خویش بینا کرد عشق



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام