گنجور

شمارهٔ ۲۸۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع

اهل وحدت کرده در وی نقش کثرت را وداع

ساقیان از یک طرف پر ساخته جام شراب

مطربان از یک طرف برداشته دور سماع

تنگدستان را میسر دولتی بی انتظار

می پرستان را مهیا عشرتی بی انقطاع

می بود خورشید و ساغر ماه در دور فلک

کس ندیده ست اینچنین خورشید و مه را اجتماع

چون نهم خورشید نام می که در وقت طلوع

صد چو خورشیدش نماید مضمحل تحت الشعاع

خوش سطرلابیست پیمانه که بی وی کم گرفت

از حضیض خم کسی خورشید می را ارتفاع

جامی از فقر و فنا بر دوش دارد خرقه ای

کش طراز آستین لایوهب است و لایباع



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور