نازک اندامی که هست آسیب تن پیراهنش
جانم آزارد ز آسیبی که آید بر تنش
چون گلشن می داشتم بر دست چون دارم روا
کوفتد گل گل به تن چون گلبن از دست منش
ترسم از آزار مژگان ورنه دارم آرزو
کز بدن آزردگی چینم به چشم روشنش
فن خوبان است گاهی جنگ و گاهی آشتی
خوبتر بینم ز خوبان جهان در هر فنش
هر زمان بی موجبی با او برآرم سر به جنگ
تا به رسم آشتی دست آورم بر گردنش
شد گریبان وصال او به چنگ از دست من
دست آن کوتا بعد از آن بگیرم دامنش
بهر آن سرو این غزل جامی به برگ گل نویس
باشد آن را افکند باد صبا پیراهنش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به وصف زیبایی و آسیبپذیری محبوب میپردازد. شاعر از نازکی و لطافت تن محبوبش سخن میگوید و نگران آسیبهایی است که ممکن است به او برسد. او زیباییهای محبوب را شبیه گل میداند و از آسیبهایی که ممکن است به آن برسد، دلنگران است. در عین حال، شاعر از دلبستگی و تنشهای عاطفی میان خود و محبوبش صحبت میکند، با اشاره به اینکه گاهی میانشان جنگ و گاهی آشتی وجود دارد. او همواره به دنبال راهی برای آشتی و نزدیک شدن به محبوبش است و در پایان، به زیبایی و لطافت محبوب و لباسش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: زنی ظریف و زیبا دارم که بدنش آسیب پذیر است. من با فکر آسیبهایی که ممکن است به او برسد، دلگیر میشوم.
هوش مصنوعی: من مثل گلشنی که یک روز در دست داشتم، حالا به خاطر این که گلها را در تنم احساس میکنم، به سراغ آن گلها میروم، اما پژمرده میشوند و از دستم میافتند.
هوش مصنوعی: میترسم که با ناز چشمهایش آزار ببیند، اما من آرزو دارم که از بدنش چیزی بکاهم و آن را به چشمان روشنش برسانم.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات هنر خوشسیرتان در جنگ و گاهی در آشتی جلوه میکند. من در هر بیان و عملکردشان، زیبایی بیشتری از بهترینها میبینم.
هوش مصنوعی: هر وقت که بدون دلیل با او دچار مشکل شوم، سعی میکنم که به نوعی با او آشتی کنم و رابطهام با او را بهتر کنم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر نشان میدهد که به شدت خواهان و مشتاق وصال معشوق است. او میگوید که حالا که توانسته به او نزدیک شود و دستش را بگیرد، با این وجود احساس میکند که فرصت را باید از دست بدهد و همچنان در پی دستیابی به دامن اوست. این نشاندهنده تعهد و علاقه عمیق او به معشوقش است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و قامت دلانگیز آن، این غزل مانند جامی بر روی برگ گل نوشته شده است و باد صبا در حال از بین بردن پیراهن زیبای آن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وه که پیدا می کند هر دم ز روی روشنش
فتنه ای در زلف شهر آشوب و چشم پر فنش
چشم او هر ساعت آبستن به روزی روشنست
خط دستورست پنداری شب آبستنش
هر سحر پیراهنی در بر قبا کرد آسمان
[...]
چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار
دست او در گردنم یا خون من در گردنش
هر که معلومش نمیگردد که زاهد را که کشت
[...]
هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
ترک خود باید گرفت آن را که باید با منش
هرکه گامی زد درین ره اختیارش شد ز دست
وآن که سر پیچید ازین در خون خود در گردنش
این قبول از دوست می باید که باشد قصّه چیست
[...]
آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش
سوخت جان و شعله ای نامد برون در پیش او
زانکه ترسم دل بسوزد ناگه از سوز منش
شمع را سوزد دل پروانه چون روشن نبود
[...]
چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
ماه رقاصی کند چون ذره در پیرامنش
از لباس بخت عریانم و گرنه کردمی
دست در آغوش او بی زحمت پیراهنش
دست بختم برفشاند آستین تا ساق عرش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.