گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

رو ای صبا و بگو یار دلستان مرا

که وعده های دروغ تو سوخت جان مرا

سرا و خانه ام از طلعت تو روشن بود

سیاه ساخت فراق تو خان و مان مرا

فغان همی کنم از داغ هجر تو شب و روز

ولی چه سود که تو نشنوی فغان مرا

ز ناله راز نهانم به روی روز افتاد

بیا ز خاتم لب مهر کن دهان مرا

چه سان جمال تو بینم اگر نه پاکنی

به آستین کرم چشم خونفشان مرا

چراغ شام غمت را فتیله از چه کنم

چو سوخت فرقت تو مغز استخوان مرا

غزلسرایی جامی که حسب حال من است

ترانه ساخت به هر کوی داستان مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام