گنجور

شمارهٔ ۲۳۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود

جای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود

موعد وصل است فردا کاش چرخ تیزگرد

طی کند امروز را تا زودتر فردا شود

گرچه طوبی در علو از سدره سربالا کشد

نیست حد او که با قد تو هم بالا شود

شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خور

در تماشای تو چون پروانه ناپروا شود

خوش درآ در جلوه خوبی که تاوان برتو نیست

گر جهان پر فتنه یا آفاق پر غوغا شود

برق را مانی که چون پیدا شود ناگه ز دور

چشم کس ناگشته بر وی گرم ناپیدا شود

طوطی قدس است جامی از لب گوهرفشان

جای ده در شکرستانش که شکرخا شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام