گنجور

شمارهٔ ۲۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گر چه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند

دست کوتاهم ز تار زلف آن سرو بلند

تا چرا آن لب به حلوایی شکر آلوده شد

سربه سنگ از کله خشکی می زند هر لحظه قند

گوهر آمد لعل آن لب کان آن جانهای ما

بر چنان گوهر نشد فیروز هرکس کان نکند

تا فتادم دور ازان مه بر بساط شوق او

پای می کوبم خروشان همچو بر آتش سپند

ناصحا پندم مده کز باده بازآ زانکه کرد

بند بر گوشم صدای صوت مطرب راه پند

تا سگان کوی او روزی به من پهلو نهند

زیر دیوارش چو سایه خویش را خواهم فکند

عاشق آن گلرخی جامی چه گیری گل به دست

خرقه خونین بر انگشت درست خود مبند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر