گهی که بر سر زلفت شمال میگذرد
ازو بپرس که بر ما چه حال میگذرد
ز روز هجر تو رازی جز این نمیگویم
که روز همچو مه و مه چو سال میگذرد
به مجلسی که تویی بینقاب مه ز سحاب
نقاب کرده به صد انفعال میگذرد
چو بیرقیب همیبینمت ازان لب لعل
گدایی عجبم در خیال میگذرد
تعطشم به تو ننشست اگرچه خنجر تو
به حلق تشنه چو آب زلال میگذرد
دلم به یاد لبت از خیال لعل گذشت
کسی که یافت گهر از سفال میگذرد
نمیرسد به دل اهل طبع جز جامی
چو ذکر طوطی شیرین مقال میگذرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق و تلخی را در مورد دوری از معشوق بیان میکند. شاعر به دم و دستگاه عشق اشاره دارد و میگوید که حتی در غیاب معشوق، زمان به کندی میگذرد و روزها به اندازه سالها طولانی میشوند. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و بیان میکند که حتی در میان جمع، وجود او تمام توجهها را جلب میکند. همچنین، شاعر به شدت تشنه محبت و عشق اوست و دلش به یاد لبهای معشوق به تپش میافتد. در نهایت، او میگوید که افرادی مانند او تنها میتوانند با یاد عشق خود، آرامش یابند. در کل، شعر حالتی از حسرت و longing را نسبت به معشوق نمایش میدهد.
هوش مصنوعی: گاهی که نسیمی از سر زلف تو میگذرد، از آن بپرس که در مورد حال و احوال ما چه خبر دارد.
هوش مصنوعی: در روزهای جدایی از تو، هیچ رازی جز این ندارم که روزها مانند ماه و ماهها مثل یک سال میگذرند.
هوش مصنوعی: در مجلسی که تو حضور داری، زیباییات مانند ماهی است که از پشت ابرهای تیره پنهان شده و به آرامی به جلوهگری میپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی تو را بدون هیچ رقیبی میبینم، از آن لب قرمز تو حیرت زده میشوم و در خیال به دنبال تصورات عجیبی میروم.
هوش مصنوعی: عطش من به تو همچنان ادامه دارد، با اینکه تیغ تو به مانند آبی زلال از گلویم عبور میکند.
هوش مصنوعی: دل من به یاد لبهای تو به یاد آن لبههای زیبا و خوشرنگ، از فکر و خیال چیزهای بیارزش و کمارزش عبور کرد. کسی که توانست در میان چیزهای بیاهمیت مانند سفال، جواهر و گوهری باارزش پیدا کند، از کنار این فکرها میگذرد.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که میتواند دل کسانی را که اهل ذوق هستند شاد کند، نوشیدنیای است که مانند گفتار شیرین طوطی، خوشایند و لذتبخش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز من مپرس که بر من چه حال میگذرد
چو روز وصل توام در خیال میگذرد
جهان برابر چشمم سیاه میگردد
چو در ضمیر من آن زلف و خال میگذرد
اگر هلاک خودم آرزوست منع مکن
[...]
ز ساز جسم هزار انفعال میگذرد
چو رشحهای که ز ظرف سفال میگذرد
دمیدن همه زبن خاکدانگل خواریست
بهار آبلهها پایمال میگذرد
غبار شیشهٔ ساعت به وهم میکوبد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.