گنجور

شمارهٔ ۲۱۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

وقت گل خوش آن که جا بر طرف گلشن می کند

دیده را زآب روان و سبزه روشن می کند

خانه دل را که از دود زمستان تیره بود

در حریم بوستان از دیده روزن می کند

همچو نرگس می نهد برکف به عشرت جام می

پای سرو و سایه گلبن نشیمن می کند

می نشاند گلرخی یا لاله رویی پیش خویش

گردش از گل توده و از لاله خرمن می کند

با سپاه محنت و غم بر سر جنگ است باغ

زاه زره از سبزه و خنجر ز سوسن می کند

می نهد از عنبرتر لاله بر آتش بخور

وز بخورش گل عبیر جیب و دامن می کند

گر صراحی ریخت خون توبه جامی چه باک

هر زمان خون دگر زینسان به گردن می کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان