گنجور

شمارهٔ ۱۹۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند

خرد به دعوی عشق توام چه عیب کند

اگر نه پرده گشاید به خنده لعل لبت

که را مجال که ادراک سر غیب کند

به جیب چاک ازان پاکدل سزد چو کلیم

که نور غیب طلوعش ز چاک جیب کند

سواد فقر بلال است زلف بر رخ تو

که پرده داری نور دل صهیب کند

تویی صحیفه لاریب در شمایل تو

بجز معاند دور از یقین که ریب کند

دهد ثمر شجر موسوی تجلی دوست

چو وصل آن شجر از شعبه شعیب کند

شب شباب تلف شد به خواب خوش جامی

کسی تلافی آن چون به صبح شیب کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.