گنجور

شمارهٔ ۱۷۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

با یار کوچ کرده ز دل ناله می رود

قطره زنان سرشک ز دنباله می رود

دم درکشم که راه به جایی نمی رسد

هر چند بر زبان جرس ناله می رود

زان ماه چارده که شد از دست دامنش

ما را ز دست حاصل چل ساله می رود

بی روی او به بزم گلم نیست می جز آنک

خونم ز دیده در قدح لاله می رود

خال لبش حرارت دل می برد بلی

تاب تب از مریض به تبخاله می رود

باران اشک ماست اثر هرکجا سخن

زان روی چون مه و خط چون هاله می رود

با طبع من ز نکته سرد فسردگان

آن می رود که در چمن از ژاله می رود

جامی عروس نظم تو زیب دگر گرفت

تقصیر در دلالت دلاله می رود

کلک تو می زند به خراسان نوای شعر

گلبانگ آن به خسرو بنگاله می رود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان