گنجور

 
جامی

زان شست و شو که در چمن از ژاله می‌رود

داغ جفای دی ز دل لاله می‌رود

ساقی بیار باده که از یک دو روزه عیش

در فصل گل کدورت یک‌ساله می‌رود

میگون لبت ز خاطر من از سه بوست شست

بختی که از ثلاثه غساله می‌رود

هر سو که کوچ کرده ما راه برگرفت

ما را ز دیده اشک و ز دل ناله می‌رود

چتر از فروغ طلعت او غرق نور شد

ماه تمام در تتق هاله می‌رود

هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر

جامی سفینه تو ز دنباله می‌رود

نظم تو می‌رود ز خراسان به شاه فارس

گر شعر او ز فارس به بنگاله می‌رود

 
 
 
زنده‌رود
حافظ

ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثَلاثهٔ غَسّاله می‌رود

مِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافت

کار این زمان ز صنعتِ دَلّاله می‌رود

شِکَّرشِکن شَوَند همه طوطیانِ هند

[...]

جامی

با یار کوچ کرده ز دل ناله می‌رود

قطره زنان سرشک ز دنباله می‌رود

دم درکشم که راه به جایی نمی‌رسد

هرچند بر زبان جرس ناله می‌رود

زان ماه چارده که شد از دست دامنش

[...]

محتشم کاشانی

از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود

خون قطره قطره در جگر لاله می‌رود

چشم تو هندوییست که پنداری از خطا

صد ترک تند خوش به دنباله می‌رود

از خشگ سال ناز جهان می‌شود خلاص

[...]

صائب

می در پیاله کن که گل و لاله می رود

این کاروان چو شعله جواله می رود

از ره مرو به زینت دنیا کز این بساط

گوهر عنان گسسته تراز ژاله می رود

دلهای شب بنال که از چشم شور صبح

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه