گنجور

شمارهٔ ۱۶۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد

باده شد آتش ازان پرتو و در جام افتاد

آستین کرمت دید ز ساعد پر سیم

عاشق خام طمع در طمع خام افتاد

طبل خوبی چه زند پیش تو خورشید آخر

طشت رسوایی او خواهد ازین بام افتاد

نیست آیین لب لعل تو جز کام دهی

همه ناکامی من زین دل خودکام افتاد

دلق صد پاره و سجاده صد رنگ به دوش

چون دل خاص و تنش بر صفت عام افتاد

نام جامی که بلند از تو شد ای باده فروش

چه خطا رفت که از دفتر انعام افتاد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی