گنجور

شمارهٔ ۱۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را

ز لاله آرزوی جام تازه شد ما را

کجاست ساقی گلرخ که رنگ لاله دهد

به بزم گل ز می لعل جام مینا را

ازان میی که فروغش اگر رسد به سهیل

عقیق ناب کند سبحه ثریا را

به طرف باغ نه امروز بزم عیش که هست

ترانه های عجب بلبلان شیدا را

می مروق و فصل بهار و صوت هزار

کجا به توبه شود میل طبع دانا را

دماغ عقل ز فکر زمانه سوداییست

پیاله ای دو سه درده علاج سودا را

به باده وقت خود امروز صرف کن جامی

گذار با کرم دوست کار فردا را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر