گنجور

شمارهٔ ۱۵۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید

ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید

امید مقدم یاران بود که پاکان را

درین خرابه به گل دست همت الاید

به نقش و خط چه تمتع ز خانه آرایی

چو دوستی به جمال خودش نیاراید

گشاده دار در خانه کز در بسته

برون ز تیرگی خانه هیچ نگشاید

گشای روزنه دل چو دیده تا نوری

تو را ز عالم بالا جمال بنماید

چو نیست مطلع آن نور غیر روزن دل

کس از عمارت خشتش به گل چه انداید

بر آستانه خدمت نهاده جامی سر

که مقبلی قدم لطف رنجه فرماید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان