گنجور

 
جامی

برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ

درآی در حرم انس قدسیان گستاخ

برون ز حس و جهت صدهزار جهان

چه تنگ ساخته ای بر خود این جهان فراخ

به سربلندی کاخ جلال و جاه مناز

کز انقلاب زمان خاک گردد آخر کاخ

چو دل ز زرق و ریا پاک نیست ای صوفی

چه سود دلق ریا پاک شستن از اوساخ

بود ز قوت عرفان تذلل عارف

بلی ز پری میوه بود تواضع شاخ

چو درد عشق نداری سرایتی نکند

اگر به چرخ رسانی نفیر آوخ و آخ

ز شیخ چله حذر جامیا که می نگزد

دوباره مار خردمند را ز یک سوراخ

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صوفی محمد هروی

مرا ز حال مگس آرزو کند ای واخ

که می پرد به سوی لعل آن لبان گستاخ

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
نظیری نیشابوری

چو نیست حد که به بالین نهیم سر گستاخ

چه سود از حرم امن و خوابگاه فراخ

هزار جا ز برون می زنند طبل رحیل

هنوز رخت ز ایوان کسی نبرده به کاخ

نشسته نغمه سرایان به هم چه دانستیم

[...]

سحاب اصفهانی

فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ

بجای بلبل مسکین نشست بر سر شاخ

کسی که پای بکویت نمی نهاد از بیم

چه شد که دست در آغوشت آورد گستاخ

چه رخنه در دل آن شوخ سنگدل بکند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه