برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
درآی در حرم انس قدسیان گستاخ
برون ز حس و جهت صدهزار جهان
چه تنگ ساخته ای بر خود این جهان فراخ
به سربلندی کاخ جلال و جاه مناز
کز انقلاب زمان خاک گردد آخر کاخ
چو دل ز زرق و ریا پاک نیست ای صوفی
چه سود دلق ریا پاک شستن از اوساخ
بود ز قوت عرفان تذلل عارف
بلی ز پری میوه بود تواضع شاخ
چو درد عشق نداری سرایتی نکند
اگر به چرخ رسانی نفیر آوخ و آخ
ز شیخ چله حذر جامیا که می نگزد
دوباره مار خردمند را ز یک سوراخ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مسائل معنوی و عرفانی میپردازد. شاعر با انتقاد از دنیای مادی و کاخها، بر این نکته تأکید میکند که ظواهر دنیا و جاه و مقام ناپایدار هستند و در نهایت به خاک برمیگردند. او همچنین به دروغین بودن ظواهر اشاره میکند و میگوید پاک کردن دلق ریا هیچ فایدهای ندارد اگر دل از زرق و برق دنیا پاک نباشد. او میافزاید که تواضع و عرفان باید از درون انسان نشات بگیرد و اگر عشق واقعی در میان نباشد، هیچ گونه تلاشی (حتی اگر به سمت آسمان باشد) کارساز نخواهد بود. در انتها هم به حکمت و آگاهی اشاره کرده و هشدار میدهد که نباید فریبندهها را دنبال کرد.
هوش مصنوعی: برو به سوی اندیشه و در جایی که رنج و زحمت باعث ساختن کاخهایی شده است، وارد شو و در مکان مقدس محبت و دوستی با احترام وارد شو.
هوش مصنوعی: خارج از احساس و جهت، تو با فکر خود بر خودت دنیایی تنگ و محدود ساختهای، در حالی که دنیای واقعی بسیار وسیع و پر از امکانات است.
هوش مصنوعی: به عظمت و شکوه کاخ من حسادت نکن، زیرا با دگرگونیهای زمان ممکن است در نهایت آن کاخ به خاک تبدیل شود.
هوش مصنوعی: اگر دل از فریب و ظاهرسازی پاک نباشد، ای صوفی، چه فایدهای دارد که لباس ظاهری خود را از آلودگیها بشویی؟
هوش مصنوعی: از قدرت شناخت و درک عرفانی، عارف در برابر پروردگار حالتی از خضوع و فروتنی پیدا میکند. همچنان که میوهی درخت، نشانهای از تواضع و افتادگی آن درخت است.
هوش مصنوعی: اگر دردی از عشق نداشته باشی، حتی اگر تمام دنیا را به شور و فریاد درآوری، هیچ کسی به صدایت توجه نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: از شیخ تنبلی دوری کن، زیرا که تجربه نشان داده است که انسان عاقل دوباره از یک اشتباه مشابه عبور نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا ز حال مگس آرزو کند ای واخ
که می پرد به سوی لعل آن لبان گستاخ
چو نیست حد که به بالین نهیم سر گستاخ
چه سود از حرم امن و خوابگاه فراخ
هزار جا ز برون می زنند طبل رحیل
هنوز رخت ز ایوان کسی نبرده به کاخ
نشسته نغمه سرایان به هم چه دانستیم
[...]
فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
بجای بلبل مسکین نشست بر سر شاخ
کسی که پای بکویت نمی نهاد از بیم
چه شد که دست در آغوشت آورد گستاخ
چه رخنه در دل آن شوخ سنگدل بکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.