گنجور

شمارهٔ ۱۳۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج

هزار مرحله افزون بود ازو تا حج

نتافت بر همه ذرات کون خورشیدی

که سیر او نه به قطع دقایق است ودرج

چو اقرب است به ما نور او ز حبل ورید

چه احتیاج به بسط دلایل است و حجج

به چشم راست نگر هر کجا کجی بینی

که هست راستی ابرو آنکه باشد کج

برآستان تو گفتم که سر زدم عمریست

هنوز نبودم امید فتح باب فرج

دوباره گفت علی قرع بابنا دم دم

فان من قرع الباب و استدام ولج

هوای عالم وحدت اگر کنی جامی

بغیر راه ملامت مرو به هیچ نهج



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی