گنجور

شمارهٔ ۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محملها

که آرد عشق یاران گریه بر آثار منزلها

به هر منزل بتان دل گسل بودی نمی دانم

ازین فرخنده منزلها چرا بستند محملها

ز اشک عاشقان بوده ست پر گل راهشان اینک

نشان دست و پای ناقه هاشان مانده در گلها

به هر جایی که بنماید نشانی از کف پایی

فروریزند اشک از دیده ها خونابه از دلها

چرد گور و گوزن امروز هرجا ساز کردندی

میان سبزه و گل آهوان شوخ محفلها

خوش آن کز گریه بودی گرد من دریا و بر حالم

زدندی قهقهه آن نازنین کبکان ز ساحلها

چرا شد کوف و کرکس کبک و تیهو را خلف یارب

ز تصریف قضا دارم بسی زینگونه مشکلها

نویس ازمن به ایشان نامه ای از صدق دل جامی

وضمنها صفاء الود فاختمها و ارسلها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط