گنجور

شمارهٔ ۱۱۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

سرو گل اندام من طرف کله برشکست

کاکل او بر سمن غالیه تر شکست

نافه گشا شد نسیم از گره زلف او

رونق سنبل ببرد قیمت عنبر شکست

بررخ پر گردم اشک از دل آزرده رفت

باده گلگون به خاک ریخت چو ساغر شکست

رشته جان ز استخوان سبحه پر مهره گشت

بس که ز سنگ جفاش این تن لاغر شکست

بست به روی بتان شیخ در صومعه

سنگدل من رسید صومعه را در شکست

بس که ز سرو قدش بار به دلها رسید

در چمن از بار دل پشت صنوبر شکست

شرح غمش می نوشت جامی بیدل فتاد

در دل خامه شکاف در رخ دفتر شکست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن