گنجور

 
ابن یمین

چون بت من بر سمن زلف معنبر شکست

رونق کافور شد قیمت گوهر شکست

بر مه تابان او ابروی همچون هلال

پرده مانی درید خامه آذر شکست

تا بشکر خنده کرد لعل لبش درفشان

رسته پروین گسست رشته گوهر شکست

باد صبا صبحدم بر گل رویش وزید

نازکی او چو دید بر سمن تر شکست

خواست برابر شود با رخ زیباش ماه

مهر رخ او فکند بر مه انور شکست

ماه چو با آفتاب روی در آرد بروی

از پی آن اوفتد کار وی اندر شکست

گر دل ابن یمین بشکند آن نازنین

جانش فدا باد و هست ار شکند ور شکست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

نوش لب لعل تو قیمت شکر شکست

چین سر زلف تو رونق عنبر شکست

نوبت خوبی بزن هین که سپاه خطت

کشور دیگر گشاد لشکر دیگر شکست

نسخهٔ زلف تو برد آنکه بر اطراف صبح

[...]

جامی

سرو گل اندام من طرف کله برشکست

کاکل او بر سمن غالیه تر شکست

نافه گشا شد نسیم از گره زلف او

رونق سنبل ببرد قیمت عنبر شکست

بررخ پر گردم اشک از دل آزرده رفت

[...]

اهلی شیرازی

خط تو چون بردمید رونق عنبر شکست

سرو تو چون قد کشید قدر صنوبر شکست

طره پرچین چرا مالش گوش تو داد

نسترنت از چه رو برگ گل تر شکست

آه که تا دم زدم سنبل مشکین او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه