گنجور

 
جامی

سرو گل اندام من طرف کله برشکست

کاکل او بر سمن غالیه تر شکست

نافه گشا شد نسیم از گره زلف او

رونق سنبل ببرد قیمت عنبر شکست

بررخ پر گردم اشک از دل آزرده رفت

باده گلگون به خاک ریخت چو ساغر شکست

رشته جان ز استخوان سبحه پر مهره گشت

بس که ز سنگ جفاش این تن لاغر شکست

بست به روی بتان شیخ در صومعه

سنگدل من رسید صومعه را در شکست

بس که ز سرو قدش بار به دلها رسید

در چمن از بار دل پشت صنوبر شکست

شرح غمش می نوشت جامی بیدل فتاد

در دل خامه شکاف در رخ دفتر شکست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

نوش لب لعل تو قیمت شکر شکست

چین سر زلف تو رونق عنبر شکست

نوبت خوبی بزن هین که سپاه خطت

کشور دیگر گشاد لشکر دیگر شکست

نسخهٔ زلف تو برد آنکه بر اطراف صبح

[...]

ابن یمین

چون بت من بر سمن زلف معنبر شکست

رونق کافور شد قیمت گوهر شکست

بر مه تابان او ابروی همچون هلال

پرده مانی درید خامه آذر شکست

تا بشکر خنده کرد لعل لبش درفشان

[...]

اهلی شیرازی

خط تو چون بردمید رونق عنبر شکست

سرو تو چون قد کشید قدر صنوبر شکست

طره پرچین چرا مالش گوش تو داد

نسترنت از چه رو برگ گل تر شکست

آه که تا دم زدم سنبل مشکین او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه