گنجور

شمارهٔ ۱۱۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست

رنگ شکسته ات دل اهل نظر شکست

هنگامه ساخت مه شب از انجم ولی چو دید

هنگام صبح روی تو هنگامه برشکست

بستی به قصد فرقت من بر میان کمر

بنشین که پشت طاقت من از کمر شکست

رخساره خوی فشان به گلستان درآمدی

لطف رخ تو رونق گلهای تر شکست

هر شیشه امید که تدبیر عقل ساخت

سنگ جفای عشق تو در یکدگر شکست

رفتم که گل به باغ شود مرهم دلم

صد نشترم ز خار غمت در جگر شکست

قدر شکر شکست خط سبز بر لبت

طوطی ندیده کس که بدینسان شکر شکست

جامی چو یافت خانه خود را تهی ز تو

دیوار کند و بام بیفکند و درشکست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور