قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند
آفتابیست که گشته ست یکی نیزه بلند
گریه ام کم نشد از لاله و نسرین بی تو
راه سیل از خس و خاشاک کجا گردد بند
ذوق پابوس توام کشت و ندارم زهره
که بپرسم ز دولعل تو که یک بوسه به چند
آمدم تا فکنی سایه لطفم بر سر
سرو بالای تو چون سایه ام از پای فکند
می کشم درد دلی بی تو که مجنون نکشید
می کنم کوه غمی بی تو که فرهاد نکند
هر سحر تا نرسد چشم بدت چرخ کند
مجمر از جرم خور از ثابت و سیاره سپند
جامی از لطف ترنم به غزلهای کمال
عندلیبیست خوش الحان به چمن های خجند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد. او معشوق را به سیبی تشبیه میکند که زیباییاش مانند آفتاب و قامتش مانند نیزهای بلند است. شاعر از درد و غم ناشی از دوری معشوقش صحبت میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جایگزین او شود. او همچنین به عشقاش به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که دوست دارد در سایه محبت او باشد. با این حال، عواطفی عمیق و دردناک از دوری و غم در وجود او حس میشود.
هوش مصنوعی: قد و قامت تو مانند نیزهای است و چهرهات همچون آفتابی است که به زیبایی و جاذبهاش درخشیده.
هوش مصنوعی: گریهام با وجود گلها و زیباییها به خاطر نبود تو کم نشده است. چگونه میتوانم خود را از سیلابی که در دل دارم و از درد و رنج به وجود آمده، رها کنم؟
هوش مصنوعی: شور و شوق من برای دیدار تو به حدی است که از پرسمیدن اینکه لبهای تو چقدر ارزش یک بوسه را دارند، شرم دارم.
هوش مصنوعی: من آمدهام تا سایهی محبت و لطف خود را بر سر تو بگسترانم؛ همانطور که سایهام از پایم میافتد.
هوش مصنوعی: درد و غم فراوانی را بدون تو تجربه میکنم که حتی مجنون هم آن را تحمل نکرد و هیچکس به اندازه من در غم نیست.
هوش مصنوعی: هر صبح تا زمانی که چشم بد تو نیفتد، نور خورشید از جرمها و سیارات به خوبی میتابد و جواهرات آسمانی درخشان میشوند.
هوش مصنوعی: نوشیدن جرعهای از زیبایی و لطافت، مشابه شعرهای دلنشینی است که این بلبل هنرمند در باغهای سرسبز و خوشبو میخواند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند
وز طمع مانده شب و روز بر آن در چو کلند
بر در میر تو، ای بیهده، بسته طمعی
از طمع صعبتر آن را که نه قید است و نه بند
شوم شاخی است طمع زی وی اندر منشین
[...]
اندرین شهر بسی ناکس برخاسته اند
همه خر طبع و همه احمق و بی دانش و دند
شمس تبریز! تو جانی و همه خلق تناند
پیش جان و تن تو صورت تنها چه تنند
برو ای زاهد مغرور و مده ما را پند
عاشقان را به خدا بخش ملامت تا چند
من دیوانه ز زنجیر نمیاندیشم
که کشیدهست مرا زلف مسلسل در بند
خسروان از پی نخجیر دوانند ولی
[...]
آن کداماند و کیاناند و کجا میباشند
کز خرد دور و برانگیخته با اوباشاند
گرچه آزرده و رنجور شود دلهاشان
از جفای دگران سینۀ کس نخراشند
برِ این کِشته گر ابلیس خورد گر آدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.