گنجور

شمارهٔ ۳۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت

خلوتسرای دل شد جولانگه خیالت

در هجر تو بمردم نشنیده بوی وصلت

در دام تو فتادم نادیده زلف و خالت

تو شاه ملک حسنی من تنگدل گدایی

در خاطرم نگنجد اندیشه وصالت

شرح ملامت خویش از هجر تو چه گویم

ترسم که طبع نازک گیرد ازان ملالت

بر آسمان نتابد ماهی به احترامت

دربوستان نروید سروی به اعتدالت

از آسمان مه افتد در سجده بر زمینت

گر بر زمین بتابد یک گوشه از هلالت

گفتی که سرخ رو شد جامی ز نظم رنگین

آری ز گفته خود دارد بسی خجالت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify