گنجور

 
جامی

برآمد شاه عشق از طور سینا

در آنجا زد علم بر دیر مینا

رخ اندر وادی بطحا برافروخت

به نور خود جهانی ساخت بینا

به روی هرکس ابواب فتوحات

به آن مفتوح شد فتحا مبینا

به آن فتح مبین بینا بگشتیم

فمن هذا لقینا ما لقینا

جنون عشق را جامی میامیز

به تدبیر شفای پورسینا

ز یکدیگر بدر زنجیر تدبیر

و قل هذا جنون العاشقینا

بود تدبیر رو در وادی شک

ازان وادی به سرحد یقین آ