گنجور

 
جامی

زهی از دو رخ شاه دنیا و دین

به مهر کتف خاتم المرسلین

ز خاتم سیمان ازان ملک یافت

که نام تواش بود نقش نگین

یسار است دنیا یمین آخرت

به زیر نگینت یسار و یمین

چو طوبی به نعلین تو سود سر

رسیده سر او به عرش برین

بود حاصل چشم حق بین تو

چه عین الیقین و چه حق الیقین

تویی آفرین گو بر ایزد که کرد

تو را از همه آفرینش گزین

هزار آفرین باد بر جان تو

به هر آفرین از جهان آفرین

سگ بندگان تو جامی که هست

سگان تو را بنده کمترین

به سر در رهت گر تواند شتافت

نیاید دگر پای او بر زمین