گنجور

شمارهٔ ۲۸۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

به شب فروخته رو خانه که می پرسی

به شمع ره سوی کاشانه که می پرسی

به عشوه در حرم کعبه پرسیم خانه

چه کعبه و چه حرم خانه که می پرسی

ز زلف و خال تو دلهای ما گرفتارند

خبر ز دامگه و دانه که می پرسی

به هر زبان ز تو افسانه ای و خسته دلان

نهاده گوش که افسانه که می پرسی

دل هزار کس از عشق توست دیوانه

ولی تو از دل دیوانه که می پرسی

ز جام لعل تو مست است عقل ازو هر دم

حدیث ساغر و پیمانه که می پرسی

یکیست گنج به ویرانه جهان جامی

سراغ گنج به ویرانه که می پرسی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور